نرم نرمك ميرسد اينك بهار

                                 خوش به حال روزگار

جاي شما خالي در ديدار يار

يك خاطره

روزي در اتوبوس در حال برگشت به مشهد بوديم كه يكي از بچهاي نه حزب اللهي اما معتقد به شوخي گفت فرمانده ام فرماندهاي قديم چرا كه در سفر راهيان نور با قسمتي از خاطرات دوران جنگ آشنا شده بود.

چرا فرمانده هم فرماندهاي دوران جنگ:

۱- زماني كه بچه ها غذا تقسيم ميكردند بعضي وقتها مسئول اردو كه زودتر از ديگران غذا ميخورد ميگفتند شما فرمانده اي بايد مثل زمان جنگ آخرين نفري كه غذا ميخورد فرمانده(مسئول اردو) باشد.

۲-زمان جنگ صبح كه بسيجيها از خواب بيدار ميشدند ميديدند كه كفشهايشان واكس خورده است (زماني كه تحقيق ميكردند متوجه ميشدند كه كار فرمانده بوده)اما ما كه از خواب بيدار شديم خبري نبود.

نتيجه:

بنده به عنوان يك بسيجي كه آرزوهي شايد واحي شهادت ميكنم ميبينم و متوجه ميشوم كه بنده كجا و آن كساني كه شهيد شدند كجا و درسي ديگر كه گرفتم متوجه شدم كه هرچه خاكي تر و افتاده تر باشيم بيشتر مورد لطف خدا قرار ميگيريم.

به اين اميد كه خدا امام زمان رهبر و پدر و مادر از ما راضي باشند.